میگم...

چقدر وب سوتو کور شده

برف

برف می بارد 

برف می بارد به روی خار و خاراسنگ 

كوهها خاموش

دره ها دلتنگ


چیزی که فکر می کردیم

چیزی که شد

بالاخره ما هم برف دیدیم.ولی اونو نپسندیدم. چون با بارون اومد

ننشسته رفت


به ماه دی، گلستان گفت با برف 

که ما را چند حیران میگذاری

بسی باریده‌ای بر گلشن و راغ 

چه خواهد بود گر زین پس نباری

بسی گلبن، کفن پوشید از تو 

بسی کردی بخوبان سوگواری

شکستی هر چه را، دیگر نپیوست 

زدی هر زخم، گشت آن زخم کاری

ديدي دلا كه يار نيامد از مهدي اخوان ثالث

ديدي دلا كه يار نيامد

گرد آمد و سوار نيامد

بگداخت شمع و سوخت سراپاي

وآن صبح زرنگار نيامد

آراستيم خانه و خوان را

وآن ضيف نامدار نيامد

دل را و شوق را و توان را

غم خورد و غمگسار نيامد

آن كاخ ها ز پايه فرو ريخت

وآن كرده ها به كار نيامد

سوزد دلم به رنج و شكيبت

اي باغبان! بهار نيامد

بشكفت بس شكوفه و پژمرد

اما گلي به بار نيامد

خشكيد چشم چشمه و ديگر

آبي به جويبار نيامد

اي شير پير بسته به زنجير

كز بندت ايچ عار نيامد

سودت حصار ، و پيك نجاتي

سوي تو و آن حصار نيامد

زي تشنه كشتگاه نجيبت

جز ابر زهربار نيامد

يكي از آن قوافل پربا ـ

ـ ران گهر نثار نيامد

اي نادر نوادر ايام

كه ت فر و بخت ، يار نيامد

ديري گذشت و چون تو دليري

در صف كارزار نيامد

افسوس كان سفاين حري

زي ساحل قرار نيامد

و آن رنج بي حساب تو ، درداك

چون هيچ در شمار نيامد

وز سفله ياوران تو در جنگ

كاري بجز فرار نيامد

من دانم و دلت ، كه غمان چند

آمد ،‌ ور آشكار نيامد

چندان كه غم به جان تو باريد

باران به كوهسار نيامد

...


دیگر نکنم ز روی نادانی            قربانی عشق او غرورم را

شاید که چو بگذرم از او یابم       آن گمشده شادی و سرورم را

خلاص

امتحانم تموم شد

شاید یه سفر رفتم سواحل قناری.

امشب یا فردا یا یه شبی.

دقیقا آدم نمی دونه کی خواب چیو میبینه.

...

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز         چشمها را باید شست                                             
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر                                                                                   
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم    جور دیگر باید دید                                                 
مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر                                                                             

خوشبخت

کسی که نفس می کشد، باید رنج ببرد و کسی که فکر می کند باید اندوه بخورد ، خوشبخت کسی است که به دنیا نیامده است.

مریض

طرف اومده تو مسنجر پیغام آفلاین گذاشته میگه خوبی؟ هستی؟ و ... میگم شما؟

جواب نمیده بعد شماره میذاره 09356873747 .میگم طرفو تو ده راه نمی دن سراغه

کدخدا رو  میگرفت.

بعد فحش میده خیلی خودمو داشتم بهش چیزی نگم.

جناب pekhor20 خدا همه مریضا رو شفا بده.دوستان آمین بگن.

داستانه حموم کردن من

همون اول بگم بعضیا دچار سوء توافط شدن. عزیزان من دقت کنین لطفا. حسنی

نیستم که سالی یه بار برم حموم. دارم میگم من اینطوریم.چرکولکم نیستم. همه هم

میان طرفم. قابل توجه بعضیا.

داستان از اینجایی شروع میشه که من قصد میکنم حموم کنم.

شروعش از اینجا شروع میشه که بهش میگن آغاز. شوخی کردم ادامه میدیم. یک:

من تصمیم میگرم برم حموم.

پیش خودم صبح روز اول: امروز برم حموم نه فردا میرم. به اینصورت پرونده روز اول

بسته شد. روز دوم سر سفره ی صبحانه: مامان من میخوام برم حموم.

مادرم: خب برو. کسی جلوتو نگرفت. البته جدی نمی گیره در ادامه می فهمین چرا.

لباسامو میزارم تو حموم.میرم تو نت. ساعت 10:30 تا 11:30- 12 بعد یه خورده بازی

میکنم. بعضی مواقع قسمتی از این زمانو تلویزیون نگاه میکنم. هیچی دیگه ظهر شد

بعد ناهار می خورم.بعد ناهار خواب میچسبه.می خوابم.بیدار میشم تو نت میرم به

ساعت نگاه میکنم ساعت 7 هست پس وقت دارم. یه دفعه برا شام صدام میکنن این

بین 8-9.30 متغیره. شام میخورم . سنگین شدم پس حموم نمی رم. سریالا رو نگاه

میکنم.

ساعت 11:30 .برم حموم دیگه. نه حال ندارم فردا میرم. صبح از خواب که بیدار شدم

میرم بیرون در پی روزی حلال. ظهر برمیگردم با دست پر از خالی. خب خسته ام حال

ندارم  برم حموم  غروب میرم. غروب میگذره.ساعت 8 بعد از ظهر. صدای آب از تو

حموم میاد.

من: مامان کی حمومه من می خواستم برم حموم. مامانم ....................بعله.با

کسی که حموم رفت دعوا میکنم که یه وقت  لباس نشسته هاشو کنار لباس من

نگذاشته باشه.القصه ساعت 11 بالاخره تو یه عملیات موفقیت آمیز من از در حموم

داخل میشم و این شد آنچه شد.البته اشتباه نشه من هفته ای دو بار حمومو میرم.


تذکر:دوش گرفتن، حموم کردن محسوب نمیشه. اینقدر فکرتونو مغشوش نکنین.


نکته: کار امروزو به فردا نندازین دوستای گلم عین من.

متاسفم

من چه دلی دارم طرف با آر پی جی بهم شلیک کرد من هنوز با هاش مدارا می کنم ولی

بعضیا....

براشون متاسفم.

نخند

الان داشتم با لب تاپ انیمیشن escape from plant erth میدیدم نصفه نیمه ولش کردم اومدم

وب سر بزنم داداشم اومد گفت هم لب تاپ استفاده میکنی هم pc . هر دو تاش باهم.

یه تبلت هم بگیرم تو اونجام بی سیستم نمی مونم. وقتم هدر نمیره اونجای خاص.

منعقد به این میگن

سه شنبه 16 مهر1392 ساعت: 14:31 توسط:fozol
وبت خیلی چرته هه هه

پاسخ:
ممنون.چرتی از خودتونه.

...

  من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

                                      هرکسی از ظن خود شد یار من

                                        از درون من نجست اسرار من

                                                         سر من از نالهٔ من دور نیست
                                                           لیک چشم و گوش را آن نور نیست

شبام

شبام یه طوری شده

فکر کنم دفعه ی چهل پنچاهم دارم آهنگ وبو گوش میکنم.

دنیات یه جوریه

خدا من برا این دنیا نیستم. دنیات یه جوریه. من نمی خوامش.نمی خوام توش باشم.نمی خوام.

حال گیری

ادامه نوشته

راضی

خدایا ، ما جاهلان تنها به نوری از تو راضی هستیم ... نوری که با آن

ببینیم و جهلمان را بفهمیم ...این خود شروعی بزرگ است.

حدس

حدس


حدس مي زنم شبي مرا جواب ميكني

و قصر کوچك دل مرا خراب ميكني

سر قرار عاشقي هميشه دير کرده اي

ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني

من از کنار پنجره تو را نگاه ميكنم

و تو به نام ديگري مرا خطاب مي کني

چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني

هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميكني

به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام

تو کمتر از غريبه اي مرا حساب ميكني

و کاش گفته بودي از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب مي کني

نظر بده

امروز چرا هیشکی نظر نمیزاره؟

چه میدانی


تو سوز آه من ای مرغ شب چه میدانی؟

ندیده ای شب من تاب و تب چه میدانی؟

بمن گذار که لب بر لبش نهم ای جام

تو قدر بوسه آن نوش لب چه میدانی؟

چو شمع و گل شب و روزت به خنده می گذرد

تو گریه سحر و آه شب چه میدانی؟

بلای هجر ز هر درد جانگدازتر است

ندیده داغ جدایی تعب چه میدانی؟

رهی به محفل عشرت به نغمه لب مگشای

تو دل شکسته نوای طرب چه میدانی؟

دلم

 هوا بد است

تو با کدام باد می‌روی؟

چه ابر تیره‌ای گرفته سینه‌ی تو را

که با هزار سال بارش شبانه روز هم


دل تو وا نمی‌شود 

دل

ولی هیچ کس واقعاً،

اتاق دلم را تماشا نکرد.

دلم قفل بود.

کسی قفل قلب مرا وا نکرد


گفتم یه کاری بکنم دلمون وا شه

گفتم یه کاری بکنم دلمون واشه بدتر دلم گرفت.

به سلامتی خودم

اول که با درد آپاندیس رفتم پیش دکتر، ازم پرسید بی اشتها هم هستی گفتم این یکی تو مرامم نیست گفت

حالت تهوع؟ گفتم نه. آزمایش خون نوشت دید عین خیال گلبول های سفیدمم نیست دمه همشون گرم فکر

کنم برا روز مبادا تر آماده ان. 6 تا دکتر منو دیدن. اول می گفتن مشکوک به آپاندیسه.رفتم سونو گرافی گفت

مشکوکه 48 ساعت بعد سونو گرافی باید تکراربشه. اینا همه یه طرف گیر دادن من به خانم پرستار یه طرف.یکی منو بگیره.

زندگی بدون آپاندیس

من آپاندیسم ترکیده بود امروز صبح مرخص شدم ان شاءالله تا چند روز دیگه در خدمتتونم.دیگه نمیتونم از همتون

ممنونم.

راضیه خانم ممنونم.

آپاندیس من

مثل اینکه آپاندیس من دیگه دوست نداره تو شکمم بمونه.

نمی دونم چرا

نمی دونم چرا دست و دلم به وب نمی ره.

الهی مران کسی را که خود خواندی، ظاهر مکن جرمی را که پوشاندی،

کریما میان ما وتو داور تویی، آن کن که سزاوار آنی نه آن چنان که سزاوار ماست.

مناجات

الهی ای داننده ی هر چیز و سازنده ی هر کار و دارنده ی هر کس

نه کس را باتو انبازی و نه کس را از تو بی نیازی

کار به حکمت می اندازی و به لطف می سازی، نه بیداد است و نه بازی

بار خدایا بنده را نه چون و چرا در کار تو دانشی و نه کسی را

بر تو فرمایشی

سزا ها همه تو ساختی و نوا ها همه تو ساختی

نه از کس بتو نه از تو به کس

همه از تو بتو همه تویی و بس ف خلایق فانی و حق یکتا بخود باقیست


نام تو شنیده بنده دل داد بتو    چون دید رخ تو دل داد بتو

با همتون قهرم

خیلی اذیتم کردین

یکی گفت خودتو اصلاح کن

یکی گفت تغییر جنسیت دادی

یکی گفت تکلیفت با خودت روشن کن

یکی گفت دلیشو باید بهم بگی

یکی گفت عمل کردی

یکی گفت.......